تبليغاتX
..::منتظران شهادت::..

گفتاري منتشر نشده از شهيد آويني


زماني كه جلسه شروع مي‌شود، تازه يادشان مي‌افتد كه محتواي جلسه را ضبط كنند. شايد كسي فكر نمي‌كرد كه چندي بعد، ديگر خبري از سيد مرتضي نباشد. جلسه در جمع عده‌اي از طلاب برگزار شد و نوارِ دست دومي هم كه گفت وگوها روي آن ضبط شده بود آن قدر وضعيت‌اش خراب بود كه به سختي توانستيم آن را روي كاغذ پياده كنيم. موضوع ديگري هم در اين جلسه مطرح شده بود كه متاسفانه نوار كفاف نداده است. به هر حال آنچه مي‌خوانيد مطالبي است كه شهيد آويني در مقدمه جلسه ـ كه ظاهراً قرار بوده سلسله‌وار ادامه پيدا كند ـ مطرح كرده است.
يكي از بزرگترين مفاسد قلبي عجب است. ان شاءالله ما به كبر گرفتار نيستيم ولي معمولاً به عجب كه مقدمه كبر است گرفتاريم. عجب هم اگر خداي نكرده يك مقدار ريشه‌دار شود تبديل به كبر مي‌شود و اگر يك ذره كبر باشد انسان اصلاً به حقيقت راه ندارد.
يادم هست كه حضرت امام مي‌گفتند، وضعيت مردم عادي در صحراي محشر خيلي راحت‌تر از علماست، چون علما به محض اينكه علم پيدا كردند، همين علم حجابشان مي‌شود. يعني اسباب عجبشان مي‌شود و نسبت به آن علم، خودبين مي‌شوند ولي مردم از آنجا كه براي خودشان هيچ شأني از علم قائل نيستند، مشكلي ندارند.
اين است كه عجب و خودبيني بزرگترين حجاب بين انسان و خدا مي‌شود. كمال بشر در فناست، فنا يعني از آدم هيچ اثري نمي‌ماند يعني خودش از ميان كاملاً برداشته مي‌شود. كسي كه عجب دارد، بيشترين بعد را نسبت به حقيقت دارد به خاطر اينكه كمال قرب به خدا فناست يعني از ميان برداشتن آن خودي كه در ميان بنده خداست و اغلب در همين منزل مي‌مانند؛ سخت‌ترين منزل هم هست و از آن نمي‌توانند بگذرند و گرفتار مي‌شوند، گرفتار عجب مي‌شوند و بدترين منزلها همين است. خيلي از آقايان كه نمي‌رسند به دليل عجب است. من هيچ دليل ديگري نمي‌بينم از لحاظ اصولي هم وقتي به نتيجه نمي‌رسند، به دليل عجب است.
يكي از دوستان مي‌گفت سال 64 يا 65 بحثي راجع به ادغام جهاد وزارت كشاورزي درگرفته بود. ما آن موقع در جهاد بوديم. يك آقاي روحاني از نمايندگان مجلس بسيار بر ضد جهاد حرف مي‌زد و مي‌گفت: بايد با وزارت كشاورزي ادغام شود. براي من سوال بود كه اين آدم با توجه به اين كه روحاني است و از اين نظر به او اعتقاد دارند، از چه جهت به اين حكم مي‌رسد و بر آن اين همه تاكيد مي‌كند؟ يعني چه طور به اين اعتقاد رسيده و بعد چطور به اين اعتقادش اصرار مي‌ورزد؟ ايشان خيلي دشمني داشت. بعد يكي از دوستان ما كه با ايشان يك سفر به خارج از كشور رفته بودند تعريف مي‌كرد كه اين آقا آنجا چه مي‌كرد. من برايم خيلي روشن بود كه علت اينكه كسي از اين (آقايان) به اعتقادات اشتباه مي‌رسد، اين است كه صفاي روحي ندارد.
فرض كنيد كه نشستيد علم اصولي خوانديد و رسيديد؛ وقتي صفاي قلب نباشد، در خدمت شيطان قرار مي‌گيرد. عقل آن چيزي است كه مي‌تواند هم در خدمت شيطان واقع شود و هم در خدمت حضرت رحمان. مباحثي كه در مورد عقل شيطاني و عقل رحماني مطرح مي‌شود، در اصول كافي زياد است، يك موردش همان است كه از حضرت صادقي عليه‌السلام مي‌پرسند، اگر عقل آن چيزي است كه حضرت علي(ع) داشت، پس عقل معاويه چه بود؟ اين (عقل معاويه)، شيطنت است ولي خوب توي اين دنيا به آن هم عقل مي‌گويند كه ما به عقل رحماني و شيطاني تفسيرش مي‌كنيم.
ولي واقعاً از كجا مي‌شود فهميد كه چه كسي صاحب عقل شيطاني و چه كسي صاحب عقل رحماني است؟ چطور است كه يكي عقلش در خدمت شيطنتش واقع مي‌شود و يكي در خدمت دينش؟ چطور است كه يكي به اعتقاد اشتباه مي‌رسد و بعد بر آن اصرار مي‌كند؟ خيلي روشن است، يعني در واقع رابطه اصول و وصول را نمي‌شود نديد. اين رابطه يعني كسي كه به حقيقت واصل مي‌شود اعتقادات درستي هم دارد، هركس هم كه به حقيقت واصل نشد يعني از نظر قلبي و روحي به حقيقت نرسيد، اعتقادات اشتباهي داشته است. اين مي‌شود كه وقتي يك نفر مثل حضرت امام مي‌آيد، كافي است براي اين كه يك دنيا را متحول كند، ايشان وقتي مي‌خواست قيام كند حتي يك قيچي در جيبش نداشت، حتي يك قلم تراش يا چاقو در جيبش نبود. چطور اين انسان در دنيايي كه سيستم‌هاي جاسوسي و ضدجاسوسي پيشرفته‌اي دارد كه هيچ چيز از ديد آنها مخفي نمي‌ماند (در اين نمايشگاه‌هاي خارج از كشور - اگر رفته باشيد - حتي باماهواره پلاك خانه‌ها را هم نمايش مي‌دهند و تمام حركات ما را با هواپيماهاي اواكس مي‌ديدند و دقيق محاسبه مي‌كردند و به همين دليل هم خيلي از عمليات‌هاي ما لو مي‌رفت) امام قيام كرد، فقط با يك عبا و عمامه؛ بدون حتي يك قلم‌تراش و يا يك چاقوي كوچك؟
علتش آن است كه شخص بايد به آنجايي برسد كه حضرت امام رسيد. وقتي به آنجا برسد كه حضرت امام رسيد. وقتي به آنجا رسيد خودش همه دنيا را متحول مي‌كند؛ به هيچ وسيله‌اي هم احتياج ندارد. آن وقت همه قواعد و سنن واسباب در خدمت آن فرد در مي‌آيد.
نمي‌خواهيم اسباب را نفي كنيم، ولي مسئله نسبت اسباب با انسان كامل است. اين اسبابي كه در دنيا هست اعم از اشيا، شامل سنن (الهي) است، همه اينها در مقابل انسان كل خاضع است. انسان كامل در اين اسباب تسخير و تصرف مي‌كند، در باطن عالم نه در ظاهرش، ظاهرش بعداً اتفاق مي‌افتد يعني اول امام در باطن عالم تصرف كرد و بعد ما آثارش را در ظاهر عالم هم ديديم. تا زماني كه آن تغيير در باطن عالم نيفتد در عالم ظاهر شاه نمي‌رود و انقلاب نمي‌شود. در واقع اينها آثار ظاهري آن تحول باطني است كه در وجود حضرت امام شكل گرفته.
ارتباط اين دو مهم است كه بايد بفهميم هيچ چيز ديگر اين قدر فهميدني نيست. بعد تازه اگر اين را بفهميد، اين علم به اسماست يعني به ذات نيست. اگر به ذات علم پيدا كند، تبعات و نتيجه آن علم بلافاصله مي‌رسد. اگر علم ما به ذات بود همين الان كه فهميديم با تزكيه روح مي‌شود در عالم تسخير كرد، به آن مي‌رسيديم يعني همين الان به صفاي قلب و تزكيه روحاني و كمال انساني مي‌رسيديم، چرا نمي‌رسيم؟
هرچه هست اين ميان حجاب عجب است و (انسان) متناسب با اين كه اين حجاب چقدر غليظ و كدر و كثيف است، به اعتقادات اشتباه مي‌رسد.
اين است كه شما (اگر) الان دائم اصول و فلسفه بخوانيد (و اين حجاب از بين نرفته باشد)، فلسفه در خدمت آن كسي كه مي‌خواهد عالم را با شيطنت تسخير كند، در مي‌آيد. مگر الان در خدمت غرب در نيامده است؟ خيلي راحت با مباحثي كه در فلسفه مطرح مي‌كنند، عالم را تسخير مي‌كنند. اصلاً عالم ما يك عالم فلسفي است و غرب، عالم را با فلسفه تسخير كرده است. اگر قرار بود فلسفه آدم را به جايي برساند، پس چطور (غرب) عالم را با فلسفه تسخير كرده است؟
فلسفه آدم را به جايي نمي‌رساند، چنان كه عرفان هم نمي‌رساند، عرفان نظري هم نمي‌رساند، اصل عرفان، عرفان عملي است نه عرفان نظري. حالا «مصباح الهدايه» حضرت امام را كه به نظر من بهترين كتابي است كه در عالم نوشته شده است - بگذاريم وسط و آن را بخوانيم چه فايده‌اي دارد؟
فايده‌اش اين است كه فقط نشانه‌هايي پيدا مي‌كنيد كه به كجا بايد رسيد يا آدم رابطه بين اصول و وصول و رابطه درس و بحث و آنجايي كه مي‌خواهد برسد را مي‌فهمد، رسيدن به آن، چيز ديگري مي‌خواهد. مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف‌هايي كه اينجاها نوشته‌ام، مبتني بر يافته‌هايي مجرد از سينما و رمان و تكنولوژي و تمدن جديد واين طور چيزهاست. اين يافته‌ها مسلط بر اينهاست.
يعني اگر مي‌بينيد اين عناوين اينجا نوشته شده، علتش اين است كه روزگار ما روزگار اين گرفتاري‌هاست؛ يعني ما الان به اين چيزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست
. علت اينكه اين مباحث و عناوين را مطرح مي‌كردم، اين است كه من يافته‌هايم را از طريق ديگري گير آورده‌ام، از طريق سينما كه به دست نياورده‌ام. فرض كنيد اين را شما بخوانيد و برويد سينما را ياد بگيريد. منتها اينها از جاي ديگري گرفته شده (و بعد آمده تحت عناويني) مثل سينما و رمان و... از خود اينها نمي‌شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي‌شود...

منبع : سايت آويني

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 17:39  توسط غریب  | 

دیداربعدازظفر...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 17:27  توسط غریب  | 


لطفعلى محمديان
بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.
                                                                           

                                                                                                                                (ماهنامه موعود )

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 10:53  توسط غریب  | 

سوال:
حديثي موجود است كه در ان امده "هركس امام زمان خود را نشناسد به مرگ
جاهليت مرده است" اين شناخت چگونه بايد باشد ؟


پاسخ:
شناخت امام در زمان حاضر یعنی معتقد باشيم امام زمان( علیه السلام ) فرزند امام حسن عسكري( علیه السلام ) و دوازدهمين و آخرین امام از ائمه معصوم( علیهم السلام ) می باشد كه منصب امامت را عهده دار هستند، و پس از وفات پدر بزرگوارشان تنها نماينده مستقيم بشري خدا و مظهر رحمت او روي زمين، تنها مايه اميد مردم در تاريكي‏هاي ظلم و جور هستند و تا زماني كه فقط خدا مي‏داند، از ديده عامه مردم پنهان خواهند بود و در پرده غيبت به سر خواهند برد.
باید نسبت به مناصب و شئون ایشان شناخت داشته باشیم ؛ يكي از مناصب امام معصوم رهبريت جامعه است؛يعني زعامت و رهبري اجتماع مسلمانان به عهده امام است. در اين اجتماع رهبر مي‏خواهد، هيچ كس ترديد نداشته باشد. شيعه و سني قبول دارند جامعه به يك زعيم و فرمانده عالي نياز دارد.
منصب ديگرامام جانشيني پيغمبر در بيان دين است؛يعني امام مرجعيت ديني جامعه را عهده دار است. همه دستورهاي اسلام از طرف خدا به پيامبرگرامی اسلام وحي شد، ليكن زمان اجازه نمي‏داد، تمام قوانين اسلام بيان شود. نيزآن چه بيان شده بود، بعضاً نياز به توضيح و تبيين و تفسير داشت. چنان كه براي قرآن كريم تفاسير متعدد نوشته شده است.
پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) علي( علیه السلام ) را وصي و جانشين خود تعيين كرد و او را تعليم داد، به طريق رمزي و غيبي همان گونه كه خود از طرف خدا تعليم يافته بود، به گونه‏اي كه در گفته‏اش خطا و اشتباه نباشد به مردم گفت: بعد از من در مسايل ديني هر چه مي‏خواهيد از علي( علیه السلام ) سوال كنيد و از اوصياي بعد از او سؤال كنيد. خطا و اشتباه گفته آنان نيست، و ناگفته‏اي از جانب خدا نيست مگر اين كه آنان مي‏دانند، و هر چه آنان گفتند عين واقعيت و حق است.
در واقع امام كارشناس اسلام است. هر سؤال ديني از او سؤال شود و او جواب دهد، جوابش متن اسلام است و اشتباه در آن راه ندارد. امام مثل يك دانشمند نيست كه گاه حرفش اشتباه درآيد و تبدّل رأي( تعییر در نظر ) پيدا كند. امام آن چه بگويد، حق و واقع است. بنابر اين دين را بايد از امام گرفت. كسي كه مي‏خواهد دين داشته باشد، بايد مرجع ديني خودش را هم بشناسد و بداند دين را ازكجا بگيرد. اين كه انسان دين داشته باشد، ولي دينش را از مأخذي بگيرد كه ضد آن است، عين جاهليت است، مثل اين است كه به جاي آب، سم بخوري. كسي كه امام زمانش را نشناسد، قهراً دينش را هم از او اخذ نخواهد كرد، در اين صورت مرگ او مرگ جاهليت است كه در زمان جاهليت مردم در حال شركت و بت پرستي مُردند.
منصب ديگر امامت شأن ولايت امام است. اين شأن اوج مفهوم امامت است؛ يعني امام علاوه بر داشتن مقام رهبري امامت امت و مرجعيت ديني و علم لدني به كليات وجزئيات اسلام و مقام عصمت داراي يك روح كلي، محيط برهمه روح‏ها است. وحال معنويت كلي انسانيت است، او بر دل‏ها مسلط است و اعمال مردم بر او عرضه می شود و بر همه مردم حاضر و ناظر است.
همان گونه كه عالم محضر خدا است، محضر امام هم است، البته با عنايت الهي. چنين انسان كاملي هميشه بايد بين مردم باشد و هيچ وقت نبوده و نخواهد بود كه زمين از يك انسان كامل كه امام است خالي باشد.
امام صادق( علیه السلام ) فرمود: "اگر در زمين بيش از دو نفر نباشد، يكي از آنان حتماً امام خواهد بود".( اصول كافي. ج 1، ص 334)
امام رضا( علیه السلام ) فرمود: "زمين بي امام نمي‏گردد و گر نه فرو خواهد رفت".(همان)
در زيارت نامه امامان مي‏خوانيم: اشهد انك تشهد مقامي و تسمع كلامي و ترد سلامي؛ گواهي مي‏دهم كه تو الان وجود مرا در اين جا حس مي‏كني، و سخن مرا مي‏شنوي و جواب سلام مرا مي‏دهي".( مفاتيح الجنان، ص 833)
پس امام حجت خدا در زمين و واسطه فيض الهي بر مردم است و از مقام بسيار بالايي برخوردار است.
امامت بااين ويژگي‏ها از چنان اهميتي برخوردار است كه بدون آن اسلام، اسلام نخواهد شد، چنان كه خداوند خطاب به پيغبر مي‏فرمايد: "آن چه بر تو نازل شده (امامت علي علیه السلام ) را برسان و اگر نرساني، رسالت الهي را تبليغ نكرده‏اي."( مائده، آيه 67)
نتيجه این که: مراد از شناخت امام زمان( علیه السلام ) اين است كه بدانيم حضرت مهدي( علیه السلام ) دوازدهمين اختر تابناك امامت (باشئون سه‏گانه: رهبري، مرجعيت ديني و ولايت مطلقه) است كه از طرف خدا منصوب و به مصالحي از ديدها غايب مي‏باشدو ناظر بر اعمال ما است. در واقع ما از او غايبيم، نه او از ما؛ ما هستيم كه شايستگي ديدارش را نداريم و گر نه او حاظر و ناظر است و ولايت كليه دارد.
و درواقع اضطرار فرياد رس شيعيان است.
اين كه در زيارت نامه‏ها آمده:"عارفاً بحقك" يعني به حق ولايت عارف باشيم و از ما به ما نزديك‏تر است واز مادر به ما مهربان‏تر، چرا كه عشق مادر غريزي است، ولي عشق آقا الهي و آسماني است. او واسطه فيض الهي است و مي‏خواهد آلودگي‏هاي نشسته بر بال روحمان را بزدايد، و به اوج آسمان‏ها و كنگره عرش الهي پرواز دهد. او روزي كه خدا مي‏داند، ظهور خواهد كرد و سراسر زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود.
اگر كسي چنين اعتقاد و شناختي نسبت به حضرت مهدي( علیه السلام ) نداشته باشد و با اين حال مرگش فرا رسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است؛ ...........

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 21:27  توسط غریب  | 

قرآن مجيد كتابيه كه براي هدايت جامعه بشری‌، نازل شده و در امر هدايت‌، از هيچ امری فرو گذار نكرده است‌... ظهور حضرت مهدی (عج)‌، از جمله وقايعيه كه قرآن مجيد، در آيات زيادي به اون اشاره کرده:
از جمله آياتي كه به اين واقعيّت اشاره داره، آيه شريفه "و نُريدُ اَن نَمُن‌َّ عَلَي الَّذين‌َ استُضعِفوا فِي الاَرض‌ِ و نَجعَلَهُم اَء‌مَّة‌ً و نَجعَلَهُم‌ُ الوَارِثين‌ (قصص‌،5) ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم‌."(معجم الاحاديث الامام المهدي‌، ج 5، (الآيات المضره‌، ص 220). همچنین آیات زیر به خوبی دال بر ظهوره:
سوره توبه، آيه 2؛
سوره انبيأ ، آيه 105؛
سوره نور ، آيه 55 ؛
و... برخي از محققان تا حدود 250 آيه از قرآن را مرتبط با امام مهدي‌(عج) دانسته‌اند و در این زمینه کتابی تحت عنوان " سیمای حضرت مهدي (عج) در قرآن، تالیف سید هاشم حسینی بحرانی تالیف شده است.
در صورت نیاز مجددا در خدمت شما هستم.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 21:24  توسط غریب  |